تبليغاتX
کوله پشتی خاکی ...




















کوله پشتی خاکی ...

عشق در اوج اخلاصش،به ایثار رسیده است.و در اوج ایثارش،به قساوت!

روز

در هم می آمیزند و سلام و پرسش و خنده ی صبحگاهی!

گویی دیداری پس از بازگشت است!

آری ، از سفر خواب باز می گردند،

و در پای چشمه ی جوشان فلق

که میعاد گاه پس از هر شبشان است ،

یکدیگر را دیدار می کنند...

و روز آغاز می شود.

پ.ن.یک سال دیگه گذشت.باید صفحه ی دیگری که پیش روی من گذاشتند رو پر کنم.

خدا کند امسال صفحه ام را با غلط کمتر تحویل بدهم.

پ.ن.تا حال روز تولدم برف نباریده بود

پ.ن.امیدوارم امسال بتونم اشتباهات یه سال گذشته رو تکرار نکنم

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 10:54 توسط حنانه| |


آغاز

دو پاره ابر،آرام و خوش آهنگ

به سراغ هم آمدند.

ناگهان برقی زد و قهقهه ی دیداری.

و دو نیمه سیب سقراطی،یک سیب شد.

و باریدن گرفت.

و نخستین بهار،آغاز شد.

پ.ن.عیدتون مبارک امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشین

پ.ن.هنگام تحویل سال منو هم دعا کنین

 

نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 12:0 توسط حنانه| |


Design By : Night Skin