کوله پشتی خاکی ...
عشق در اوج اخلاصش،به ایثار رسیده است.و در اوج ایثارش،به قساوت!
کویر،اسمان،سکوت نه،پروانه ی من گریخت... به شتاب یک شوق، به سبک باری یک خیال، به پریشانی یک ارزوی آشفته... چه می دانم چگونه؟ از تنهایی اتاق گریختم. خود را در پی او،به در خانه رساندم. گشودم،بیرون را نگریستم: کویر...اسمان...سکوت! پ ن ۱:ببخشین اگه کمتر سر می زنم ایشالا بعد کنکور جبران می کنم پ ن ۲ :راستی واسم دعا کنین خیلی نیاز دارم پ ن ۳:شب یلداتون مبارک مهربانی جاده ای است که هر چه پیش تر روند،خطر ناک تر میگردد. نمی توان بازگشت... اما لحظه ای باید درنگ کرد و شاید چند گامی بر بیراهه رفت. مدتی است بر جاده ی هموار می رانیم... حرف های نزدیک دارند فرا میرسند، خطر ناک است! یه سال از ساختن وبم گذشت به چه امیدی ساختمش!! بهترین و بدترین روزا با هام بود از همه دوستام که تا امروز وبم و تنها نذاشتن ممنونم
| Design By : Night Skin |


