کوله پشتی خاکی ...
عشق در اوج اخلاصش،به ایثار رسیده است.و در اوج ایثارش،به قساوت!
فاصله آه! که چقدر فاصله ی ما دور است. فکر می کنم هیچ وقت نرسی و من در کنار این دنیا تنها بمانم و تو همیشه منظره ی من باشی و در پیش چشم های من، در سینه ی چشم انداز من، قبله ی نگاه من و هیچ وقت نه در کنار چشم های من، هیچ وقت ! در این زاویه هموار تنها خواهم بود بی تو تو را خواهم دید و آن گاه چه بگویم به یک نابینا،یک بیگانه،یک دور دست که چه ها می بینم ؟
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت
21:17 توسط حنانه| |
| Design By : Night Skin |



