تبليغاتX
کوله پشتی خاکی ...




















کوله پشتی خاکی ...

عشق در اوج اخلاصش،به ایثار رسیده است.و در اوج ایثارش،به قساوت!

چه خوب می شد اگر می دانستیم در لحظه تولد برای چه گریه می کردیم.

چه خوب می شد اگر می توانستیم خاطره روزی که خدا به ما گفت:

باید به این دنیا بیاییم را به یاد بیاوریم.

شاید ان روز به خدا می گفتیم که دوست نداریم به این

دنیا بیاییم.

همان روزی که بال هایمان را یادگاری دادیم به فرشته ها

و به خدا گفتیم که هیچ وقت فراموشش نمی کنیم.

امروز سال ها از آن روز و آن خاطره قدیمی

می گذرد آیا یادمان مانده که به خدا چه گفته بودیم؟؟؟

 

۱۸ سال از سالهای زندگیم گذشت

نمی دونم چقدر از عمرم مونده

ولی ارزویی که تو روز تولدم میکنم اینه که خدا تو این سال

تنهام نذاره خودش کمکم کنه که بتونم مثل سابق بشم

از شیوا هم ممنونم به خاطر آپ خوشگلش

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 0:6 توسط حنانه| |

دلم غــم دارد امشب آه ای باران ببار که با باریدنت

دل غـمگیـنـم آرام میگیرد ببار باران خـــیــــسـم کن

امشب دل دیوانه من حرفها دارد برای درد و دل کردن

ای باران ببار که با باریدنت همه غمهای من از یاد میرود

آه، بغض گلویم را فشار می دهد منتظر باریدن توست که

ای باران همه احساسم و آرامشم از آن توست که با باریدنت

بغض گلویم وا میشود زیر بارون از عشقی که تو دلم حک

کردی برایت حرفها دارم زیر باران خودم رُ حس کردم

فریاد زدمُ و اشکها از چشام مثل بارون باریدُ با تمام وجودم

فریاد زدم ای نازنینم ای همنشینم فصل بارون شروع شد

در کنارم باش تا به تماشای باران بنگریم ببار باران ، ببار که

هر قطره باران برایم یک خاطره است آه ، آه ای باران

ببار که هیچ وقت نتوانستم به سوالهایی که در ذهنم هست

جوابی پیدا کنم ببار باران ببار که با آن عالمی دارم ببار

( علی ح -- ر)

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 17:3 توسط حنانه| |

چون صبح نودمیده،صفا گستر است اشک

روشن تر از ستاره ی روشنگر است اشک

گوهر اگر ز قطره ی باران شود پدید

با افتاب و ماه،ز یک گوهر است اشک

با اشک،هم اثر نتوان خواند ناله را

غم پرور است ناله و جان پرور است اشک

بارد از او لطافت و تابد از او فروغ

چون گوی سینه ی بت سیمین بر است اشک

خاطر فریب و گرم و دلاویز و تابناک

همرنگ چهره ی تو پری پیکر است اشک

از داغ اتشین لب ساغر نواز تو

در جان ماست اتش و در ساغر است اشک

با دردمند عشق تو،همخانه است اه

با اشنای چشم تو،هم بستر است اشک

لب بسته ای ز گفتن راز نهان،رهی

غافل که از زبان تو گویاتر است اشک

نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 22:26 توسط حنانه| |


Design By : Night Skin