تبليغاتX
کوله پشتی خاکی ...




















کوله پشتی خاکی ...

عشق در اوج اخلاصش،به ایثار رسیده است.و در اوج ایثارش،به قساوت!

و ان روز که خورشید بر سر قرار همیشگی اش تاویل کرد و نگاهش سرد و خاموش گشت.همان روز بود که ماه بر اثر بی وفایی خورشید خشکید و دیگر نوری نپاشید.اری همان روز بود که دیگر باران با ترنم بهاری اش دل تکیده ی بیابان را پر نکرد.

همان روز که ادمی در سرزمین بی کران خالقش سردرگم شد.اری!همان روز که چشمه های چشم های زلال اتشین شدند و خاموشی مهمان نا خوانده ی لب های خنده شد.ان روز همان روزی بود که شقایق مرده بود،بهار خفته،اسمان تکیده و قلب ها بریده بود و شاعران ان دیار از کلمات نه به خاطر تقدسشان و نه به خاطردلتنگی برای معشوق و نه برای هیچ،نمی نوشتند زیرا ان ها اموخته بودند که کلمات را پشت هم ردیف کنند و مهر احساس بر سر نوشته ی خود بزنند.

ان روز دیگر روز زمین نبود زیرا زمین،نفرین شده بود.

اری زمین نفرین شده بود.نفرین سکوت هایی را که فریاد نکرد و فریاد هایی را که خاموش نشست.نفرین بغض هایی را که نبارید و خنده ها و شعف هایی را که قهقهه نزد.

و زمین مهد ادمیان و خاکیان و زندگان،نفرین می شود و مدیون.

مدیون خورشیدی که اسمان به او امانت داد و مدیون روزهایی را که خفت. زمین مدیون اهالی خود می شود،زمین مدیون خود می گردد،به خاطر روزهایی را که از روشنی و گرمی نالید و شب هایی که از خوف تاریکی چشم بر هم ننهاد.

زمین مدیون درخت می شود که سال ها پای در بندش بود و زمین دهان گشود و پار پای در بندش را بلعید.زمین پر می شود از فریاد نفرین ستارگان جوانی که زمین ان ها را از اوج اسمان چید و به قعر خود کشید.

و روزی زمین جامه ی سیاه بر تن می کند.

زمین جامه ی سیاه می پوشد و عجیب که این گونه تعبیر می شود!!! زمین نفرین سیب سرخ بهشت شد!!! که اگر بهشت نبود،سیب نبود،ادم و حوا و ادمیان نبودند...

پس ان روز حیات زمین به چه دردش می خورد؟؟!!

 

سیب سرخ،حضور ادم و ادمیان،همه و همه بانی حیات زمین اند.و امروز زمین است که نفرین شده و زمین،نمی خواهد طلسمش تا ابد باز شود.امروز زمین غره و سر کش و طغیان گریست.امروز زمین ارام و رام است.و بنده ازاد و با عزت.به همین دلیل است که امروز در ان حیات هست.عشق هست.نفرت و نفرین هم هست زیرا همه ی این ها دلیل بودن و حضور زمین اند.

نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 16:7 توسط حنانه| |

نوح علیه السلام عمری بس دراز داشت از انرو که نشانه ای بر زیستن تو باشد.

صالح علیه السلام از میان قوم خود غایب شد،تاایندگان غیبت تو را باور کنند.

یوسف علیه السلام گرفتار زندان شد تا شریک غم تو باشد،که در زندان غیبت گرفتار امده ای.

موسی علیه السلام پنهان ازدیدگان دشمن بدنیاامد،تاایتی برتولد پنهان تو باشد.

درباره مسیح علیه السلام اختلاف بسیار شد،تامعلوم شود اختلاف درباره تو،دلیل بودن تو است.

خضرعلیه السلام از ان روز تا کنون زنده است تا مونس تنهایی تو باشد.

پیامبر(ص)درپیکار با دشمنان شمشیر از نیام بر کشید،تااسوه قیام خونین تو باشد.

واینک ای صاحب عصر وارث پیامبران

با عصای موسی در دست

دم مسیحا بر لب

ذوالفقار علی بر کف

وردای رسول بر دوش

بشتاب که جان ها بر لب رسید

نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 20:17 توسط حنانه| |

سلام بچه ها  

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز اولین وب من به متولد شد
                              

  ............................................................................................................

   طرف ما شب نیست

صدا با سکوت اشتی نمی کند

کلمات انتظا رمی کشند

من با تو تنها نیستم،هیچ کس با هیچ کس تنها نیست

شب از ستاره ها تنهاتر است....

طرف ما شب نیست

چخماق ها کنار فتیله بی طاقت اند

خشم کوچه در مشت توست

در لبان تو،شعرروشن صیقل می خورد

من تو را دوست دارم،وشب از ظلمت خود وحشت می کند                                 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 20:20 توسط حنانه| |


Design By : Night Skin